درباره‌ی سلمان فارسی این صحابی بزرگوار آمده است که هنگامی که عمر بن خطاب از وی پرسید: من پادشاه هستم یا خلیفه؟ پاسخی به ایشان داد که کلید طلایی گزاره‌ای است که مهم‌ترین اشکالات و سخت‌ترین درگیری‌ها در دوران معاصر بر سر آن بوده است و آن چیزی نیست جز روش حکومت و چگونگی حاکم. سلمان در پاسخ ایشان فرمود: «اگر از سرزمین مسلمانان یک درهم یا بیشتر بستانی و آن را در راه ناحق صرف کنی تو پادشاه هستی نه خلیفه». با شنیدن این جمله اشک از چشمان عمر سرازیر شد. 

اگر این صحابی بزرگوار تا زمان ما زنده می‌ماند و نیرنگ‌ها و تزویرهای بی‌سابقه‌ واژگون کردن حقایق و مفاهیم را می‌دید به حدی که تشخیص راست و دروغ دیگر آسان به نظر نمی‌رسد، شاید این گونه پاسخ می‌داد: اگر تو بر رئیس جمهور منتخبی کودتا کرده‌ای که در یک انتخابات پاک و سالم پیروز شده است و در بسیاری از مسایل درست عمل کرده و در برخی موارد دچار اشتباه شده است؛ همانند عمر که در مسأله‌ای اشتباه کرد و نظر درست از آن زنی بود که در مجلسش نشسته بود؛ اگر بر ضد رئیس جمهوری شوریده‌ای که تنها یک سال از دوران حکومتش سپری شده بود در حالی که مردم کم کم مزه‌ی آزادی را می‌چشیدند و با معنای دموکراسی آشنا می‌شدند؛ اگر در این راه به تبهکارانی از رژیم سابق و رسانه‌های مزدور و گمراه‌کننده متوسل شده‌ای و از فقدان آگاهی بخش بزرگی از مردم که در سایه‌ی رژیم خودکامه پرورش یافته‌اند سوءاستفاده کرده‌ای، اگر به فقیه‌نمایان و دین‌فروشانی روی آورده‌ای که از کتاب خدا آیه‌ای و از سخنان رسول خدا چند حدیث را انتخاب کرده‌اند و آن را از موضوع و سیاق خود منحرف کرده‌اند و در راستای خدمت به هوا و هوس و طمع‌ورزی حاکمان به ناحق به کار می‌برند، اگر سلاح ارتش را برای کشتن مخالفان و بازداشت آنان با همراهی دستگاه‌های پلیس به کار گرفته‌ای و دادگاه ناسالم را به جای خدمت به مردم به ابزاری برای خدمت به خود تبدیل کرده‌ای، اگر تبهکاران سابقه‌دار را از زندان‌ها بیرون کرده‌ و به خدمت اراذل و اوباش و سوداگران مواد مخدر گمارده‌ای که در روز روشن در خیابان‌ها پایکوبی کنند و آنان را برای درهم کوبیدن تظاهرات مسالمت‌آمیز و بازداشت مهندسان و پزشکان و اساتید دانشگاه‌ها و وزرای پیشین به کار گمارده‌ای، بد‌ترین تهمت‌ها به آنان چسابنده و در زندان‌ها چپانده‌ای، پس تو طغیان‌گر هستی و بر مبنای تحمل زیان کمتر کاش پادشاه می‌بودی. 

آری اگر در زمان ما خیانت از پخش ناعادلانه‌ی اموال مسلمانان فرا‌تر رفته است و دین پاکشان به بازیچه گرفته شده و برای ساختن حاکم خودکامه و ستم‌گر به حساب جان و سرنوشت مردم هزینه می‌شود، پاسخ همین خواهد بود. 

ساخت حاکم خودکامه در دو مرحله‌ی اساسی صورت می‌گیرد: نخست پرورش تمام صفات منفی و شیطانی در فردی که قرار است از او حاکم خودکامه ساخته شود و این کار از راه شناخت طبیعت فرد برای ارائه‌ی چیزهایی که او را خشنود می‌کند و مدح و ستایش او برای تقویت غریزه‌ی خودکامگی و انحصارطلبی و افروختن شهوت تسلط و تجاوز در درون او امکان‌پذیر است. دوم: مرحله‌ی توجیه جنایات فرد و زیبا جلوه دادن آن تا زشتی‌ به نیکی، دیوانگی به درایت و اعمال کودنانه‌ی او با وجود پلشتی منظره و آمیختگی با خون و قتل و آتش به زیرکی او تبدیل شود. 

نخستین برآیند این صنعت آن است که هر آن‌چه درباره‌ی چنین فردی گفته می‌شود باید تصدیق شود و لباسی از قهرمانی و رهبری و نبوغ و یکتایی تا حد الوهیت به او پوشانده شود. به این منظور قصیده‌سرایی و لوح‌های تقدیر ترسیم شود و نمایشنامه ساخته شود تا اینکه خود احساس معصومیت و قداست کند. 

خطر متخصصان این صنعت به مراتب بد‌تر از خود کار آنان است زیرا آنان می‌توانند در راستای دست یافتن به غنایم و تلاش برای اقتدار کاذب و ثروت زودگذر و تحقق منافعی که هیچ جایگاهی برای وفاداری قایل نیست تا بی‌‌‌نهایت کارشان را تکرار کنند. کسانی که در توجیه عقلانی تمام کارهای طغیان‌گر و گناهان او هنرنمایی می‌کنند، نخستین کسانی هستند که به محض از دست رفتن نفوذ او از او کناره می‌گیرند. اما اگر به خواست خدا و حکمت او برای شخصیت ساخته شده بقا و ماندگاری مقدر باشد، غالبا سازنده سرنوشت آن برده‌ی حلقه به گوش را پیدا خواهد کرد و قربانی تلاش خود خواهد شد. ماجرا از این قرار بود که آقایی با وجود اخلاص برده‌اش می‌خواست از دست او رهایی یابد زیرا برده‌اش هر آ‌ن‌چه را می‌شنید بی‌کم و کاست تکرار می‌کرد و این کار آقا را بر آن داشت تا به برده‌ی فرمان‌برش بگوید من نیازی به تو ندارم و مادامی که سخنان مرا بدون کمترین فکر و نظر از سوی خود تکرار می‌کنی، تو را با طوطی عوض خواهم کرد.